۲۰ شهريور ۱۳۹۱

در سایه سار نور

این روزها برخلاف میل درونی ام رغبتی به ادامه فعالیتهای هنری ندارم ،لیک به اصرار وافربرخی دوستان و همراهان عزیزم ، بر آن شدم تا فتوبلاگ را به روز نمایم .

 شما همراه عزیزرا با گوشه ای از نوشته های استاد "محمود دولت آبادی" که دقیقا شرح حال این روزهای من است تنها میگذارم:

" احساس می کنم روز به روز زندگی می کنم ؛حتی ساعت به ساعت .احساس این که زمان لحظه به لحظه دارد زندگی ام را می قاپد و من هیچ علاجی نمی توانم بکنم دچار انزجارم می کند .واین انزجار وقتی به حد خود می رسد که نمی توانم در شبانه روز به اندازه ای که لازم و بایسته می دانم ، کار بکنم. واین عدم کفایت کار در این روزها که گویا به عارضه ی ساییدگی مهره ی گردن دچار شده ام،بیش از پیش عصبانی و عصبانی ترم می کند .عبور از چنین روزها ،ساعات و لحظه هایی از دشوارترین برش های این زندگی سگی است که نمی دانم با آن ها چه کنم ؟؟! "

" نون نوشتن - محمود دولت آبادی "

شاهرخ [ ۲۵ شهريور ۱۳۹۱ ]

سلام خانم دکتــــــــــــــر زیبا / بمعنای اخص کلمه / مدتی ایران نبودم بمحض ورود مشتاقانه پی به فتوبلاگ عکاسی شما شدم که نوشته متن بالای شما آنچنان وزشی بصورتم نواخت که هنوزگیجم و اما : زندگی مرا بارها کوبیده ، چیزهایی دیده ام که هیچگاه نمیخواهم دوباره به بینم ، اما از یک مساله اطمینان دارم ، هرگز روی زمین نخواهم ماند ، همیشه بلند خواهم شد ، هرگز و هرگز تسلیم نخواهم شد .


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی Security Code
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
261896