۳۱ فروردين ۱۳۹۱

رد پای دوست -5

زنجان - سی و یکم فروردین ماه یکهزار وسیصد و نود ویک خورشیدی

باز کن پنجره را

و  بلندا بنگر...

بهار است...

بهار...

باز کن پنجره را

و بگذار، عطوفت روحت عطر شکوفه ی سیب را

از حنجره ی صبح بهار، ره گشای دل خوبان سازد

باز کن پنجره را...

نبض هستی بنگر

که چگونه تپش باغ

در پی انگشتان اطلسی وارش

 می طرواد عشق...

می طراود هستی...

بیدار بیدار...

پنجره ی خاطرمان...

باز یا بسته...

خیالی نیست ...

نفس صبح بهار همچنان جاریست

از سر کویش...

می طراود مهتاب

می طراود نفس حق خدا...

فاطمه محمدی [ ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

باز کن پنجره را ..... زیبا جان ممنون از ارسالت . عکست واسم کلی خاطره آفرین بود و منو یاد خونه قدیمی مادربزرگم انداخت . مثل همیشه عکس زیبایی است و علیرغم سادگی سرشار ازحرف و احساسه


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی Security Code
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
370141