۱۴ بهمن ۱۳۹۰

.... تا ملاقات خدا

غروب غمزده بی تو چقدر دلگیر است

مرور خاطره ها کنج ذهن درگیر است

لجام غم دگر از دست دل به در رفته است

به پای خنده دگر باره نیز زنجیر است

امان ز دار جهان کس گریز نتواند

که دامگاه اجل ناگزیر تقدیر است

 " حسین دشتی "

 

بهارک [ ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ ]

ابر دلش گرفت. عکس هم گفت: یک آسمان پرنده، فدای آن تکه ابرِ سرخ…


زیبا [ ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ ]

پاسخ آقای دکتر رحیمی :
سلام . استاد محترم ؛از حضور پرمهرتان سپاسگزارم .شاید حق با شما باشه ، اما لحظه ثبت تصویر و اون فضا چیزی جز غم را در ذهنم تداعی نکرد.به امید روزی که منم همچون پرنده ها یه موجود آزاد، رها و بی توقع باشم و مثل اونا زندگی کنم !!! به هر جهت ضمن تشکر از پیشنهادتون عنوان عکس را از " غروب غمزده " به " ... تا ملاقات خدا " تغییر دادم .در ضمن، به ماخذ اصلی شعر دوباره مراجعه کردم که همین بود. اما با عنایت به اطلاعات و تجربیات شما وبا اجازه شاعر محترم من اونو به دامگاه تغییر دادم.../// شاد باشید وپایدار ...


علاالدین رحیمی [ ۱۴ بهمن ۱۳۹۰ ]

عزیزم مصراع آخر با لحاظ وزن یک سیلابل کم داره.
احتمالا باید باشه:
که دامگاه اجل ناگزیر تقدیر است
یعنی در حد وزن پسوند" گاه" کم داره
شعر را دو باره نگاه کن در مإخذ اصلی


علاالدین رحیمی [ ۱۴ بهمن ۱۳۹۰ ]

سلام نازنین . چه عکس زیبایی. احساس کردم با پرنده ها هم بال و هم پرواز هستم. اما عزیزم چرا غروب غمزده؟ من بودم می نوشتم" ...تا ملاقات خدا" چراغم؟
مگر این پرنده ها چیزی به نا م غم می شناسند؟
نه! آنها مصیبات ما آدم ها را ندارند. نه حسادت دارند نه قضاوت. کاش پرنده ای بودیم اما با زیبایی های زندگی, همان زیبایی هایی که تو از دریچه دوربینت به ما نشان می دهی ،بیگانه نبودیم.
تگاه کن ببین
بهار نوبتی دوباره با سپاه لاله ها زراه میرسد.
غم ها را دور بینداز
تا شقایق هست زندگی باید کرد.
همیشه شادمانت می خواهم


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی Security Code
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
314362